بيان تعريفي جامع از خلاقيت كار سختي است و صاحبنظران تعاريف مختلفي ارائه كرده اند شايد ساده ترين تعريفي كه بتوان از خلاقيت داشت عبارت است از : ” خلاقيت عبارت است از اينكه فردي فكري نو و متفاوت ارائه دهد .”
“استيفن رابينز ” خلاقيت را به معناي توانايي تركيب انديشه ها و نظرات در يك روش منحصر به فرد با ايجاد پيوستگي بين آنان بيان مي كند .
” گيلفورد ” دانشمند آمريكايي خلاقيت را با تفكر واگرا ( دست يافتن به رهيافت هاي جديد براي مسائل ) در مقابل تفكر همگرا ( دست يافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است. افرادي كه تفكر واگرا دارند در فكر و عمل خود با ديگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور شده و روش هاي خلاق و جديد را به كار مي برند . برعكس كساني كه از اين خصوصيت برخوردار نيستند تفكر همگرا دارند و در فكر و عمل خود از عرف و عادت پيروي مي كنند .

ويژگي هاي فرد خلاق
مهم ترين ويژگيهاي يك افراد خلاق به شرح زير است :
-انگيزه بالايي براي پيشرفت دارند
آنها كنجكاو و جستجوگرند
-در انجام كارها داراي پشتكار و انضباط هستند
-انگيزه فراواني براي كسب دانسته ها و تجربيات جديد دارند
-شوق فراوان براي زندگي كردن دارند
-زيباپسند بوده و علاقمند به آثار هنري هستند
-مي توانند بر روي ديگران بسيار تاثير گذار باشند
-داراي قوه تخيل (فعال ) بالايي هستند
-ميل به استقلال دارند و از اينكه همرنگ جامعه باشند مي پرهيزند و در مواردي كه دستورهايي بر خلاف ميل و يا اعتقادات خود دريافت كنند به سرپيچي از آنها تمايل نشان مي دهند
-در زندگي كمتر جزيي نگر هستند
-پيچيدگي در امور را بر سادگي ترجيح مي دهند
-روحيه اي طنزگونه دارند و از شوخ طبعي برخوردارند
-تمايل به انجام كارهايي دارند كه با ريسك توام است
-افراد خلاق كارها را به خاطر لذت و رضايت بخشي انجام مي دهند و كمتر تحت تاثير عوامل بيروني نظير شهرت ، پول و يا تاييد ديگران كار مي كنند
-گرايش به سادگي و ايجاد نظم دارند
-در انجام تصميم گيرها انعطاف پذيرند
-مسائل پيچيده را به مسائل ساده ترجيح مي دهند
-آنها تمايل دارند كه احساسات و هيجانات خود را صريح بيان كنند.
افراد خلاق از هوشي بالاتر از حد متوسط برخوردارند
– به موضوعاتي توجه مي كنند كه ديگران به آن توجه نداشته اند
-در مواردی آنها براي يك مسئله مي توانند چندين راه حل داشته باشند

اگرچه تمامي عوامل فوق در يك فرد خلاق ممكن است وجود نداشته باشد اما مي توان بيان داشت اين ويژگيها ممكن است در افراد خلاق بيشتر ديده شود

حال با توجه به تعاريف بيان شده در مي يابيم كه هنر بواسطه ويژگيهاي زير مي تواند زمينه ساز خلاقيت در انسان باشد :
1-هنر آدمي را وادار مي كند كه تجربيات جديدي كسب كند و آن را به ديگران منتقل كند و اين خود سرآغاز تبادل انديشه و ظهور افكار نو خواهد بود و به گفته ارنست ديمنه از پايه گذاران آموزش و پرورش فرانسه ، هنگامي كه انسان افكار و تجربيات جديد خود را به ديگران منتقل مي كند و از ذهن خود خارج مي كند باعث شود همچون حلقه اي از زنجير عمل كند كه با كشيدن آن به بيرون از ذهن باعث بيرون آمدن افكار جديد تري مي شود و اين اقدام سبب به فعال نمودن مغز براي انديشيدن بیشتر مي شود.
2-هنر كمك مي كند ذهن آدمي در فضايي آرام بخش و با آزادي سير كند، كاوش نمايد و چيزهاي جديد كشف كند و انديشه هايي بروز دهد كه تجربه نشده است . اصولا هنگامي كه ذهن انسان در فضايي ناآرام بسر مي برد و دچار تضاد ها ،نگراني ها و دغدغه هاي فراوان است بخش زيادي از انرژي مغز براي مقابله با اين نابساماني ها به هدر مي رود و در نهايت خسته و درمانده مي شود وهنگامي كه ذهن خسته است عمق تفكر بسيار نزول مي كند و انسان قادر به انديشيدن عميق نيست و تنها در هنگام كاركردن ، تمايل دارد كه كارهاي تكراري كه نيازمند تفكر نيست را به انجام رساند و اگر اين عارضه در يك جامعه گسترش يابد مي توانيم حدس بزنيم تا چه حد مردم تمايل خواهند داشت براي انجام امور تفكر كنند و فعاليت هاي خود را با عقل و انديشه پيش ببرند.
3-هنر زمينه ساز انگيزش است و انسان را وادار به حركت مي كند . انساني كه با انگيزش بوده و هدفمند به پيش مي رود ،خلاقيت او را همچون دوست برای رسیدن به هدف یاری خواهد کرد.
4-هنر با خلق زيبايي ها به مغز انسان آرامش مي بخشد و شرايطي را پديد مي آورد كه سلول هاي مغزي در فضايي به دور از هياهو و نگراني انديشه نمايند،چراكه محيط پر استرس و نگران كننده ، براي سلول هاي مغزي مخرب است.
5- هنر مي تواند آدمي را به درون خويش هدايت نمايد و اگر انسان در اين ميان خويش را بشناسد و رسالت و هدف بزرگي را براي خود كشف نمايد ، باعث ايجاد تحولي در انسان مي شود كه زمينه ساز انگيزش دروني بوده و اين خود پيش زمينه خلاقيت در انسان خواهد بود.
6-هنر بهره گيري از قوه تخيل فعال را در انسان تقويت كرده و اين خود مي تواند زمينه ساز افكارنو شود .بسياري از اختراعات بزرگ برگرفته شده از تخيل ذهن بزرگاني است كه در گذشته اين اختراعات را در ذهن خود تصور كرده بودند و سپس توسط ديگران به عمل تبديل شده است .
7-هنر زمينه ساز جستجو گري انسان به سوي خالق خويش است كه اين مي تواند سرآغاز رشد اخلاق و شكل گيري خلاقيت مثبت و اثربخش در انسان باشد .بطور مسلم خلاقيت زماني براي بشر قابل ارزش خواهد بود كه ثمره هاي آن براي انسان نيكبختي و سعادت در پي داشته باشد
8- هنر زمينه ساز ثبت تجربيات بشر است ، تجربيات ثبت شده بشر مهم ترين چيزها براي واداركردن انسان ها به تفكر است و رشد تفكركردن سرآغاز دست يابي به افكار نو و بروز خلاقيت خواهد بود.
9-مغز از دو نيمكره تشكيل شده است .دو نيمه مغز شبيه يكديگر بوده و هماهنگ با هم عمل مي كنند . فعاليت هايي نظير رياضيات ،زبان و ارتباط كلامي ، منطق،بررسي و تجزيه و تحليل و نويسندگي در نيمه سمت چپ مغز انجام مي شود و فعاليت هاي نظير تصور و تجسم ، شناخت رنگ ، موسيقي ،وزن و آهنگ ، خيالات و آرزوها بر عهده نيمه راست مغز است . هرگاه انسان بتواند از دو نيمه مغز استفاده كند كارايي مغز بطور فوق العاده اي افزايش خواهد يافت . نود درصد مردم با سمت چپ مغز خود فكر مي كنند بسياري از دانشمندان با بهره گيري از هنر تلاش كرده اند نيمه راست مغز خود را فعال نگهدارند و به همين علت لازم است كه با بهره گیری از هنر قابليت هاي مغزي خود را افزايش دهيم
10-..هنر دارای تاثيرات درماني بر روي بدن انسان دارد كه با بهره گيري از آن مي توان به درمان بعضی عارضه ها پرداخت و یا از بعضی مشکلات پيشگيري نمود و اين خود سبب سلامت جسم و مغز مي شود.روانكاوان معتقدند هنر از نظر عاطفي موجب كاهش احساس خشم و نفرت و پرخاشگري در كودك مي شود و خلق آثار هنري مي تواند باعث تقويت اعتماد به نفس در كودك شود . بكار گيري روش هاي درماني نظير نمايش درماني ، قصه درماني ، هنر درماني ،كاربرد موسيقي در درمان بيماران مضطرب و افسرده در حال افزايش است