یحیی کاسة تار را خود فرم و شکل می داده و برای خالی کردن داخل کاسه از شاگردی که در کار سبک و خالی کردن داخل کاسة مهارت زیادی داشته استفاده می کرده است . به ظریف کاری داخل کاسه را خود انجام می داده که تاکنون کسی نتونسته داخل کاسه را به این ظرافت بتراشد. بقیة کارها از قبیل ساختن دسته و سرپنجه و وصل دسته به کاسه و نصب فوفل و استخوان رودسته و به عمل آوردن و تراش رو دسته و دسته مخصوص به خودش بوده است و صدادهی تار را به اعلا درجه رسانده است، همین امر باعث حسادت می شود و کسانی را وا می دارد که کار او را خراب کنند و از صدادهی بیندازند، تا کار خودشان جلوه کند . از استادان بنام شنیده ام که وقتی تار یحیی را برای تعمیر پوست و پرده نزد آن افراد مغرض می بردند، رو دسته را که مهمترین شگرد کار یحیی بود و در زیبایی و خوش طنینی تاراثر مخصوصی داشت و دیگر سازندگان به آن مرحله نرسیده بودند، دستکاری می کردند و با لیسه روی دسته را می تراشیدند و آن را خراب می کردند!

اگر تار دست نخورده ای از یحیی ببینید، زیبایی رنگ و جلوة خیره کنندة و شخصیت چوب توت شما رامبهوت می کند، زیرا او زیر کارش را با رنگ های جوهری رنگ نمی کرده و از لاک و الکل استفاده
می کرد تا قشری از لاک روی کار بنشیند. این خود رنگ کردن به مرور ایام در اثر تابش نور، در چوب توت اثر گذاشته و آن را خوش رنگ
می کند.یکی از ویژگیهای کار یحیی رنگ است، و رنگ هایی که بعداً روی کارهای او زده اند کاملاً مشخص است زیرا لطافت رنگ اصلی را از بین برده و محو کرده است. در این نوشتار از تاریخ تولد و زمان درگذشت یحیی ذکری به میان نیامده، به این دلیل که سازندگان وسایل موسیقی همواره بی مهری دیده اند و کسی به آنها توجه نداشته است. حتی خود سازندگان هم نه از خود و نه از استادانشان تاریخی به جای نگذاشته اند که بتوان به وضوح زندگی آنها را به تحریر درآورد. بیشتر تحقیقت ما بر اساس حدس و گمان است. و در شرح حال و تاریخ تولد و درگذشت مشاهیر اختلافات فاحشی وجود دارد حتی در مورد افراد معاصر.

این را هم بگویم، در میان استادانی که داشتم استادی بود که درساخت کارهای چوبی استاد مسلم بود و دیگر هنرمندان به او احترام می گذاشتند، اما کارش را به کسی نمی آموخت و به طور غیرمستقیم چیزهای از وی آموختم چون هیچکس را به کارگاه خصوصی او راهی نبود و هنوز هم با این که حدود 95 سال از سنش می گذرد کار می کند و هر وقت به دیدارش می روم در خارج از کارگاه با هم ملاقات
می کنیم، از نحوة کارم سوال می کند ولی خودش هیچ چیزی بروز
نمی دهد و طفره می رود. این استاد در زمانی که در اصفهان کار
می کرده است به طرز کار یحیی آشنا می شود و هنگامی که به کرمان برمیگردد تارسازی را شروع می کند و چون در کارهای نجاری مهارت تام داشت، موفق می شود کارهای خوبی عرضه کند و گاهی ناخودآگاه از دیدار با یحیی سخن به میان می آورد.